رضا قليخان هدايت

1173

مجمع الفصحاء ( فارسي )

اگرچه بر دل تنگم الم رسيد ز عشق * به مدح سيد شرقم امان رسد ز الم شود ز همت او گر شود ستاره خجل * خورد به نعمت او گر خورد زمانه قسم جماعتى كه ازيشان به رنج بودى خلق * ز بهر قصد ستم كرده خويش را رستم چو گرگ ساخته از كاروان گله رمه * چو شير داشته از سنگهاى خاره اجم طريقشان همه چون كيش كافران مظلم * حصارشان همه چون دين مؤمنان محكم به نام تو بتوان بود و بود نتوانند * نظير تو به رسوم و عديل تو به شيم نه هست هيچ بنا را متانت كعبه * نه هست هيچ چهى را مثابت زمزم به مرتبت چو سر شاخ كى بود بن شاخ * به منزلت چو لب يار كى بود لب يم مباد بزم تو خالى ز ناله و زارى * يكى ز زارى زير و يكى ز نالهء بم در مدح سيد ابو القاسم على بن حسين قدامه موسوى بستد ز من آن پسته‌دهن دل به دو بادام * از پسته و بادام كه سازد به ازو دام تا بنگرد اين ديده بر آن روى چو خورشيد * چون چرخ نبينند مرا ساعتى آرام